جولای 17, 2008 بدست کوچولو
روزی حداقل یکبار زندگی بر صورتم سیلی میزند مبادا که فراموش کنم وقتی ته صف اش ایستاده ام نباید لحظه ای به جلو رفتن بیاندیشم.
ارسال شده در دل نوشته ها, زندگی جایی که من هستم | ۱ دیدگاه
خیلی زیبا بود خیلی
RSS نظرها
نام (لازم)
E-mail (will not be published) (لازم)
وبنامه
مرا از دیدگاههای بعدی از طریق ایمیل باخبر کن.
خیلی زیبا بود خیلی