روزها گذشتند، سال ها و ثانیه ها دست به دست هم دادند و بالاخره جوانی من را به نیمه رساندند. امروز 25 ساله شدم. تا امروز هرچه می رفتم به سمت فتح قله ی جوانی بود و از امروز به بعد قل می خورم و از قله پایین می آیم و می روم به سمت میان سالی و شاید پیری. همیشه فکر می کردم در 25 سالگی خیلی کارها انجام داده باشم و به خیلی جاها رسیده باشم؛ اما امروز، درست در همین سن، ورشکسته ترین آدم دنیام. حتی کوچکترین آرزوها برای من محال های بزرگند. و من مثل تکه چوبی که در زمین فرو کرده باشند سال هاست که بر تن زمان کوبیده شده ام نه می رویم و نه توان رفتن دارم. روزگار سختی است
برایم، 25 سال زندگی و اندوختن هیچ مطلق. نمی دانم امروز باید خوشحال باشم یا نه؟ اما خوب می دانم که به شدت از این زندگی احساس غبن می کنم. همیشه فکر می کردم در 25 سالگی حداقل یک کتاب چاپ شده داشته باشم، یک شغل قابل قبول، یک حساب پس انداز از دسترنج خودم، یک عالمه دوست خوب و یک عشق مهربان. اما امروز، من هیچ چیزی ندارم جز یک دل شکسته و پر اندوه و عقلی که می گوید به هزار سالگی هم که برسی یک قدم جلوتر از این بر نخواهی داشت. کاش می دانستم چرا اینقدر برای به دنیا آمدن اصرار داشتم که حتی وقتی بند ناف دور گردنم پیچید و می توانستم خفه شوم باز هم زنده ماندم. شاید تا قبل از تولد نمی دانستم دارم به سرزمین ممنوعه ها قدم می گذارم. سرزمینی با چراغ های قرمز همیشه روشن که در آن چاره ای جز بیهوده انتظار کشیدن و پیر شدن نیست. به هر حال چه خوب و چه بد، چه خواسته و چه ناخواسته، چه دلچسب و چه ملال آور؛ امروز زاد روزم است. شاید بهتر باشد جلوی آینه بروم، بوسه ای بر خویش بزنم و بگویم: ای تمام زندگی من، تولدت مبارک.
تولدم مبارک
جولای 20, 2008 بدست کوچولو










تبریکات صمیمانه من رو بپذیر امیدوارم که از این به بعد زندگی آنطور که میخواهی پیش برود اما یادت باشد این ما هستیم که باید افسار زندگی وسرنوشت رو به دست بگیرم وگرنه هیچ وقت امید نداشته باش که زمانه برای تو خوشایند باشد
پس یک جا ننشین و حقت را ازش بگیر
کوچولو: مرسی.
تولدت مبارک باشه
کوچولو: مرسی
تولدت مبارک دوست من ، آرزوی بهترین ها برای تو .
کوچولو: مرسی
سلام
وبلاگ قشنگي داري تبريک ميگم
خوشحال ميشم بعد از اين که به اسم مدل لباس لينکم کردي خبرم کني تا لينکت کنم
ممنون