یک ماه پیش در چنین روزی بود که همگی لبخند بر لب، خودکار و شناسنامه در دست و با امید به تغییر برای فردایی بهتر در دل به سمت صندوق های رای رفتیم. و چه ناگوار شبی داشت این روز فرخنده، وقتی که هرچه بر برگه های رای نوشته بودیم را وارونه خواندند و لبخند را بر لبانمان خشکاندند و آخرین روزنه ی امید را به رویمان بستند. گرچه خیانتی که به آرای ما شد غیر قابل پیش بینی نبود، اما نمی دانم چرا هنوز هم ذره ای امید داشتیم، فکر می کردیم اگر خودکارهای مطمئن و پاک نشدنی خودمان را از خانه ببریم در رایمان تقلبی نخواهد شد، شاید حسن ظنمان زیاد بود. شاید فکر می کردیم وقتی اکثریت مردمان سرزمینی هدفی واحد بیابند و برای رسیدن به آن هدف واحد تلاش کنند ناکامیشان غیر ممکن است. و چه دردناک بود این حقیقت جعلی که به سویمان پرتاب شد، اینجا همیشه می توان نقیضی بر هر قانون مسلمی یافت. آه که چقدر دلم گرفته است این روزها. یک ماهی که گذشت اگرچه در کلام، کلمه ای بیش نیست اما هر ثانیه اش چونان قرنی پر از وحشت و خشونت بر ما گذشت. سوال آرام“ “Where is my vote? مردمان سرزمین من به خون نشست و به “Where is my friend?” تبدیل شد، حتی سکوت ما با گلوله پاسخ داده شد، برادر به جان برادر افتاد، خون همه جا را گرفت، دستگیری های گسترده، ناپدید شدن ها، خانواده هایی که حتی داغ حسرت آخرین وداع با فرزندانشان تا ابد بر دلشان نشانده شد. آه که هیچ کلامی قادر به بیان آن همه درد و رنجی که در این یک ماه بر مردمان سرزمینم رفت، نیست. تمام وجودمان درد است. دردی که نسل به نسل در سینه ها جاری خواهد شد، روزی در تاریخ نگاشته خواهد شد و تا زمانی که ایرانیی بر زمین وجود دارد فراموش نخواهد شد. شاید بزرگترین حسن زندگی همین باشد که مثل یک گنداب راکد نیست، بلکه یک جریان ناگریز و پیشرونده است. آری، حتی در میان هجوم مرگ هم می توان بوی زندگی را شنید، و امیدوار بود به روزهای بهتری که دیر یا زود فرا خواهند رسید، حتی اگر قرن ها به طول بیانجامد اما بالاخره آن روزهای خوب، آن روزهای روشن که هر پرنده ای نجوای آزادی را در آسمان این سرزمین طنین انداز خواهد کرد، فرا می رسد. آری، آینده از آن ماست و از آن حقیقتی که هرچه پایمال تر شود، حقانیتش بیشتر به اثبات می رسد.
پ.ن: این نوشته را تقدیم می کنم به تمام مردم سرزمینم به خصوص کسانی که در جریان انتخابات اخیر، قبل و پس از برگزاری آن جان خود و یا عزیزانشان را از دست دادند و نیز خود یا عزیزانشان دچار آسیب و صدمه شدند و همچنین تمام خانوادگانی که عزیزانشان به بند افتادند و یوسفانشان بی نشان شده اند. دستان همگی این عزیزان را به گرمی می فشارم و می گویم هرگز فراموشتان نخواهیم کرد.









